قشم 6 دی - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 19:47
الان که مینویسم 17 دی شده..انقدر سرم شلوغه این روزا که وقت نوشتن هم ندارم..اصلا نمیفهمم زمان چطور میگذره.. واقعا این گذر زود زمان یکی از دغدغه های همیشگی منه.. یعنی برای اونایی هم که خارج ازایران زندگی می کنند اینطوریه؟ شاید... شایدم نه...بالاخره بعد مدتها تصمیمون عملی کردیم و با ازی بلیط تهیه کردیم...
14 دی - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 19:47
پنجشنبه 14 دی .. این هفته همش با هم بودیم تقریبا.. محمد رفت چین یه شب با هم بودیم .. رفتیم پالادیم خرید لباس کرد.. شبم درو هم خوب بود.. گفت پنجشنبه جمعه تنها باشیم و بخوابیم .. شاید دوستم بیاد...ولی سر ماجرای ترابی که بهم پیام داده بود و گوشیمو جا گزاشتم رو میزش و پیامشو دید و گفت باز کن ببینم.. و ک...
پنجشنبه یه روز خنک ابانی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
امروز هوا خنکه و خیلی خوبه ولی سردرد دارم و سستم.. دیروز شرکت مدیرمون الکی به پروپام پیچید و دعوا راه انداخت سر قضیه عامری ... من مقصر نبودم ولی طرف زیر اب زده بود حسابی اونم که منتظر.. جوابشو ندادم برگه مرخصی نوشتم و اومدم بیرون.. اونم خواسته بوداز دلم در بیاره..حالم اصلا خوب نبود.. انصاری سعی کرد ...
یه روز خوب - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
امروز شنبه و اول یک هفته دیگست... هوا خیلی خوبه در عین حال که دلگیره ولی خنک و بارونیه و در کل باحاله.. از صبح خیلی درگیر کارم و شلوغم اما خیلی کارارو انجام دادم ..پنجشنبه ظهر به پیشنهاد م رفتیم سه نفره سمت درکه و اسو نهارو زدیم .رفتیم اجاق باشی خوشمون نیومد پیچوندیم...شیشلیک ماهی و کته کباب که خیلی...
شنبه آبانی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
امروز البته یکشنبه آبانیست ...و هوا مثل دیروز عالی و خنکه... دیرز باشگاه داشتم و پیچوندم.. می بهم پیام داد که بریم کافه و منم از خدا خواسته.. رفتیم باغ فردوس و گپ زدیم.. خیلی خوابش میومد .. کلی از فضا و هوا فیض بردیم و رفتیم خونه.. کمی خوابیدیم.. میخواستیم فیلم ببینیم که دوباره بعد از یه ماساژ غش کر...
دعوای الکی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
امروز چهارشنبه ست یه روز مثل باقی روزا که سریع میگذره.. مدیر نیست منم از دیشب و صبح معده درد و حالت تهوع دارم.. الان قرص خوردم و کمی بهترم ولی خوب یه لحظاتی یکم به میریزم... می از صبح ندیدم .. ظاهرا شرکت نیومده امروز. نمی دونم کجاست.. ساعت 4 صبح انلاین بود شاید یزدی جایی رفته..پریروز یزد بود عصری هم...
17 ابان - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
یه روز معمولی بود که طبق معمول هم رفتیم سرکار .. زیاد سرحال نبودم به خاطر دعوای قبلمون و اینکه برنامه شمال داشتیم که در حال کنسلیت بود... چهارشنبه شب رفتم خونه... اونم شرکت بود تا دیر وقت.. ساعت نزدیکای ده بود که کمی تلگرام بازی کردیم تصویری و غیر تصویری کمی براش یاد قدیم کردیم..می خواست بخوابه نزاش...
اذر - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
چند وقتی بود که بهم ریخته بودم احساس کمبود داشتم و داغوون... رفتم دادگاه برای شهادت شهود توهین.. اعصابم خیلی بهم ریخته بود م هم بهم زنگ نزد اومدم همه ی حسم این بود که داره بهم کم محلی میکنه البته یجورایی درست حس میکردم.. از شرکت زدم بیرون ز زدم داشت میرفت با محمد استخر هرچی دهنم اومد گفتم که تو مخصو...
اذرماه - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:01
امروز 25 آذرماه زیاد روبراه نیستم.. یجورایی صبح عزا گرفته بودم میخواستم بیام شرکت..هرچند که دلم نمیخواست خونه هم بمونم و در اصل نمیدونستم چمه.. ولی انگیزه کارم خیلی کم شده...یه مدتی بود که با هم خوب شدیم دلیلشم این بود بعد از یه دعوای بد بینمون بهش پیام دادم که اوکی من دوستت دارم میخوام باهات باشم و...
5 اردیبهشت - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
نمی دونم باید چه موضوعی بنویسم ... موضوع معلوم نیست چیه... روزای پر از دلهره و اشوب و نگرانی و غم... خنده های الکی... بغض لعنتی.... خیلی وقته خاستم بیام بنویسم و ننوشتم... چون خیلی داغونم... خیلی غم دارم..این روزا تموم نمیشه. .هیچوقت خدا برام خنده ا
سالگرد ازدواج - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
شنبه اول هفته.. از اوناول هفته هایی که دوست داشتم صبح از خواب بیدار نمی شدم..چرا باید بیدار شد.. به چه امید و انگیزه ای.. به مرحله ای از زندگی رسیدم که دوست دارم بخابم .فقط بخابم چهارشنبه بهم پیام داد برای قسط بانک و دعوامون شد.گفتم تو این مدت انقدر
پایان اردیبهشت 96 - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
بله پایان اردیبشهت 96 ... و مثل همیشه در عجب از گذر عجیب زمان.. همیشه اعتقاد داشتم و دارم که یه سیب میندازی هوا هزار تا چرخ میخوره تا بیاد پایین. حالا که یک سال از حالو و روز بد من می گذره میبینم این سیب خیلی چرخ خورده تا اومده پایین... اما یه چیز ت
28 شهریور ماسال و رامسر - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
خیلی اتفاقات این مدت افتاد ولی من خیلی وقته اینجا سر نزدم اخه واقعا حوصله هیچیو ندارم حتی نوشتن یه زمانی کارم نوشتن بود کلی دفتر خاطرات داشتم باید برم همرو از خونه مامان بردارم و منهدم کنم هیچ وقت که نمیخونمشون چه فایده بودنشون تقریبا 5 ماهی هست که
دادگاه - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
شنبه ساعت 9 صبح دادگاه تشکیل شد... کمی صبحش استرس گرفتم ولی کلا تو فضا بودم.. جلسه تشکیل شد هردو با وکیلامون نشستیم..اول وکیل اون صحبت کرد و کلی راستو و دروغ بهم دیگه بافت قاضی پرسید که هنوز زن و شوهر هستند که وقتی گفت اره دیگه زیاد گوش نمی کرد... م
حس ناخوش - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
چند روزیه حس خوبی ندارم نمی دونم برای تغییرات هورمونیه یا چیز دیگه... ولی خیلی دلم گرفته.. شاید برای پاییزه... خیلی بهونه میگیرم.. البته خودشم بی تقصیر نیست.. دیشب دیگه گفت راستش من از وابستگی می ترسم برای همین فاصله می گیرم.. بهم برخورد .. از اینکه
پاییز 96 - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
امروز 13 مهره هوا واقعا پاییزی شده از دیروز داره بارون میاد ...حال و هوای خاصی داره... حس زندگی یه مدته حالم عجیبه ..دگرگونم شاید بدونم که چمه این حالتا دوران مجردیم زیاد بود... من همیشه باید با عشق زندگی میکردم..چرا..واقعا چرا... اینکه همیشه باید ب
پاییز 4 آبان - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
امروز شنبه 6 آبانه .. هوا خیلی گرم بود .. الان که رفتیم سمت عصر خنک شده.. اصلا معلوم نیست چند چنده با خودش.. دوست دارم زودتر هوا سرد بشه.. گرمارو دوست ندارم.. و دلممیخواد خنکای پاییزو حس کنم.. نمی دونه ادم چی بپوشه لباس گرم یه نه... نمی دونم چم شده.
آبان - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
امروز هفتم آبانه .. یه روز مثل باقی روزهای دیگه....صبح دارایی کار داشتیم.. یه مغایرت حقوقی پیدا کردم که امیدوارم جواب بده و مالیاتمون نصف میشه.. خیلی خوبه هرچند که اصلا به چشم مدیرمون نمیاد و قدر نمی دونه... ولی خوب برای خودمم یه جورایی تجربه هستش..
10 آبان - تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 11:36
کی اول هفته میشه کی آخر هفته نمیدونم... غم همه وجودمو فرا گرفته ... دوست ندارم ناشکری کنم و از این زندگی بنالم... ولی چرا حالم خوب نمیشه... از جمعه که پیشش بودم و اومدم خونه و بعدش بحثمون شد سر هیچ و پوچ تاالات اوضاع خوب نبوده.. دو روزه همش چت کردیم