ولی سر ماجرای ترابی که بهم پیام داده بود و گوشیمو جا گزاشتم رو میزش و پیامشو دید و گفت باز کن ببینم.. و کلی حالش گرفته شد و کتشو برداشت رفت.. هرچی رفتم دنبالش صبر نکرد.. با ماشین رفتیم میدون دنبالش و کمی توضیح دادم و اروم شد لی رفت.. شب زنگ زدم ناراحت بود بازم توضیح دادم.. فرداش اومد شرکت و بازم توضح دادم که موضوع مهمی نیست و ارومش کردم.. بعدش گفتم تو میخای جمعه با کسی باشی و الکی بهانه کردی.. گفت نع... پنجشنبه تا ساعت سه و نیم بودم موقع رفتن گفت جمعه با هم باشیم.. گفتم دوستات چی گفت نمیگم بهش بیاد...
شب رفتم خونه مامان زنگ زد ببینه کجام...قطع کرد و دوباره زنگ زد که برای فردا برنامه بریزیم بیا کله پاچه بخوریم و بعدش قورمه سبزی درست کنیم و بعدش بریم پیک نیک.. شب وسایلو جمع کردم و بار بستم.. صبح رفتم خواب بود.. بیدار شد قورمه سبزی ردیف کنه منم رفتم کله پاچه گرفتم خوردیم... ساعت 3 و 4 بود حاضر شد غذا.. ماهم فیلم میدیدم فیلم ایم روبوت...
خیلی گشنمون بود غذا خوردیم بعدش رفتیم سمت فشم.. تصمیم گرفتیم بریم کافه شهاب حسینی .. تا اونجا رفتیم ولی بسته بود.. حوصلمون نگرفت و برگشتیم تهران .. کافه گیو.. خیلی حالش گرفته بود.. اومیدم خونه من زنگ زد محمد تو چین یکم حالش گرفته شد که من باید میرفتم..بعدشم محمد تو المان و کمی دردو دل کرد که مشکل سربازی دارمو و جور نمیشه و میخوام برمخارج/.. کمی بعدش باهاش صحبت کردم ولی داغون بود... منم انرژی منفی گرفتم... کمی فیلم دیدیم و زود خوابید باید میرفت صبح فرودگاه اصفهان ماموریت...
دیروز شنبه بود و از ارزش افزوده امدند رسیدگی.. پیشنهاد کار شده بهم.. فکر میکنم خوب باشه
برچسب:
نویسنده: آرین اسدی