شنبه ساعت 9 صبح دادگاه تشکیل شد... کمی صبحش استرس گرفتم ولی کلا تو فضا بودم.. جلسه تشکیل شد هردو با وکیلامون نشستیم..اول وکیل اون صحبت کرد و کلی راستو و دروغ بهم دیگه بافت قاضی پرسید که هنوز زن و شوهر هستند که وقتی گفت اره دیگه زیاد گوش نمی کرد... موضوع فقط توهیسن به ادم عادی بود ..اونم میگفت به من گفته اشغال کصافت شارلاتان... ما هم دفاعیات لازمو کردیم و وکیلم گفت جناب قاضی اینا باهم سازش ندارند بیاند و تمومش کنند این بازیارو... ما زیر بار نرفتیم و قرار بر این شد که شاهداشو بیاره.. و جلسه دیگه ای تشکیل شه..
خیلی داغونتر و پیرتر به نظرم اومد.. کچلتر شده بود و کمی تذسناک.. یه خشم و کینه تو قیافش بود که ادم نمی تونست بهش نگاه کنه .. وکیلشم که خیلی احساس مسئولیت می کرد...
بحرحال گذشت تا دادگاه بعدی...
+ نوشته شده توسط suy در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ و ساعت
5:14 PM |
برچسب:
نویسنده: آرین اسدی
تاريخ: چهارشنبه
10 آبان
1396 ساعت: 11:36