خرید بک لینک
بله پایان اردیبشهت 96 ... و مثل همیشه در عجب از گذر عجیب زمان..

همیشه اعتقاد داشتم و دارم که یه سیب میندازی هوا هزار تا چرخ میخوره تا بیاد پایین.

حالا که یک سال از حالو و روز بد من می گذره میبینم این سیب خیلی چرخ خورده تا اومده پایین...

اما یه چیز تو همه زمانها مشترکه اون هم حال بد منه..

کی میخواد صبح بشه این شب کی می خواد باز بشه این در...

یه سال با کلی پستی و بلندی گذشت.. تو این مدت با کوتاه اومدنای من و صبر کردنام و سکوت کردنام دوباره رابطه برقرار شد و از سر گرفت..

البته با کلی منت اون..انگار یادش رفت که تو یک سال بعد عروسی که باهام سر یه قیافه گرفتن قهر کرد چه بلاهایی سرش نیومد.. از دادگاهی شدن خرید اسپیلتش تا تصادفش با ماشینش کهب ه جونش بسته بود و مریضی تنفسی که گرفت..

اون همه اذیت کرد و ازار داد نه وجدانی نه خدایی نه چیزی هیچی براش مهم نبود فقط این براش مهم بود که لیاقتشو خیلی بیشتر از من میدید و ناراحت بود که چرا منو انتخاب کرده ..

بازم سکوت کردم و ماه رمضون بخاطر خدا رفتم و اشتی کردم و بعد از اون هر دعوایی که می شد سکوت میکردم و اون کلی منت می زاشت که اومدی التماسمو کردی برگشتم ایندفعه دیگه بر نمیگردم..

البته خوب قبول دارم تا قبل این اشتی منم یه وقتایی میرسید که بیخ گلوم و قاطی می کردم و بچه بازی در میوردم ولی اگه کوتاه اومدنی و صبوری هم این وسط اتفاق میفتاد فقط از جانب من بود..

اشتی ما تقریبا 5 ماهی طول کشید و این وسط کلی با بهانه های اقا سرو کله میزدم ..البته خوبیا و روزای خوبی هم بود یه سفر هم رفتیم بلغارستان که برام خیلی خوب بود فقط بدیش این بود که تمام خرج سفرم با خودم بود حتی اذیتم کرد بخاطر اینکه فکر کرد دو قرون بیشتر از من خرج کرده.. دانشگاه قبول شدم نزاشت برم و کم کم گیر داد که چرا از سرکار دیر مای خونه در صورتی که تو همه خرجا خونه از من انتظار داشت و همه چیزو تقسیم می کرد و من کم کم غصه هام و ناراحتیام داشت ازش بیشتر می شد..

در مقابل حرفای بی ناموسیش فقط نگاش می کردم و بیخیال می شدم..

اونم می گفت مرسی که جواب ندادی ولی خوب صبر ادمم تا یه حده..

از لحاظ جنسی هم که مشکلاتمون خیلی بیشتر از یه ذره بود..سرد مزاجیش ادمو دیوونه می کرد..

کم کم با کسی اشنا شدم 6 سال از خودم و 17 سال از اون کوچیکتر بود .. قلبم م یتپید و حالمو دگرگون می کرد. اوایلش اینطور نبودم ولی انقدر دورو ورم چرخید که حالمو خراب کرد...

چقد تفاوت داشت با اینکه 17 سال از اون کوچیکتر بود ولی خیلی بزرگتر و عاقلتر از اون بود تمام حرکاتش مردونه بود حرفاش و خیلی ادم موفقتر تو سن کمتر

وقتی دیدم میشه باز عاشق شد وقتی دیدم 4 سال عمرمو تو تنهایی سر کردم وقتی دیدم چقدر محروم بودم تو عشق تو زندگی چقدر خودمو لگدمال کردم زیر پای ادمی که هیچ بویی از انسانیت نبرده هیچ بویی از محبت مرام غیرت و معرفت نبرده... وقتی ادم به یه حال خوب میرسه تازه میفهمه که چقدر حالش بد بود و خبر نداشته

داشتم مدتها قرص اعصاب می خوردم از دست این ادم..

چرا انقدر منو اذیت کرد...

اخرین بار که سر اینکه چرا دیر داری میای خونه باهام دعوا کرد و بدون اینکه حرف بدی بهش بزنم برگست بگم گفت خراب و فلان و فلان و صدتا حرف دیگه عین خیالم نبود..

دیگه تصمیممو گرفتم و همه چیزو تموم کردم تو خودم..

جوابشو ندادم و دیگه براش غذا درست نکردم دیگه خونرو تمیز نکردم دیگه خرج نکردم دیگه انقدر از خودم نگذشتم..

چه فایده وقتی این همه زحمت میکشم و به چشمش نمیاد وقتی این همه بهش وفاداری میکنم اخرش بهم می گه خراب روزی هزار بار میزنه تو سرم تو اومدی منت کشی و میزارم میرم روزی هزرا بار میگه دلم برات سوخته نگت داشتم و برو از این زندگی بیرون مگه ادم چقدر تحمل داره...

تصمیم گرفتم که برم براش نامه نوشتم که بیا توافقی تمومش کنیم ولی جواب نداد و لج کرد ..هروروز کلی ظرف کثیف کرد گذاشت تو ظرفشویی ..منم دیگه برام مهم نبود..بعد از ظهر ها بیشتر کار می کردم و دیر میرفتم خونه .. وقتی کار می کردم دیگه به چیزی فکر نمی کردم..

بعد یکی دوماهی رفتم و با وکیل قرارداد بستم .. سه ماهی بود که اوضاع زندگی دوباره قهر شده بود یه سفر خارج هم رفت

+ نوشته شده توسط suy در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 9:41 AM |

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: آرین اسدی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی