از صبح ماجراها و کارای معمول بوده.. یکی دوبار دیدمش و در مورد کار صحبت کردیم..باندمو اورد داد زیاد تحویلش نگرفتم... حوصله ندارم و عصبی هستم.. نمی دونم الان کجا رفته زنگ زد گفت تا نیم ساعت دیگه میام و قراردادیو می خواست.. گفت هستید گفتم بله..هنوز که نیومده
دیروز سنتور ثبت نام کردم .. خودمم نمی دونم چمه و چی میخام .. دارم دور خودمو شلوغ میکنم .. با اینکه حصوله هیچ کاری هم ندارم.. ولی نمیخوام بی برنامه باشم.. از بی برنامگی فراری هستم..
امروز زبان ثبت نام میکنم.. و احتمالا پنجشنبه ها هم کلاس کنکور برم..
گیج شدم که به کدوم برسم..باشگاه موسیقی زبان کلاس کنکور و در کنار همه اینا تفریحات با دوستان و کتاب خوندن و مطالعه رشته کاریم و تلگرام گردیمم هست.. ایا واقعا می تونم؟؟ نمی دونم
کلاس تیر اندازی هم هست که احتمالا دیگه نمیرم...
تازه کلاس رقصم می خواستم برم... مردم از خنده.. باید قبل از همه اینا یه دکتر روانشناس برم که درمان بشم .. ولی حوصلشو ندارم... اهان راستی میخام اخر هفته ها تور هم برم... حتمتا میرم دیگه :))))))
+ نوشته شده توسط suy در یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ و ساعت 4:22 PM |
برچسب:
نویسنده: آرین اسدی