امروز البته یک1 1ست ...و هوا مثل دیروز عالی و خنکه... دیرز باشگاه داشتم و پیچوندم.. می بهم پیام داد که بریم کافه و منم از خدا خواسته.. رفتیم باغ فردوس و گپ زدیم.. خیلی خوابش میومد .. کلی از فضا و هوا فیض بردیم و رفتیم خونه.. کمی خوابیدیم.. میخواستیم فیلم ببینیم که دوباره بعد از یه ماساژ غش کرداز خواب..بعدم گفت دوست دارم دوساعت دیگه از خواب بیدار بشم و غذا آماده باشم بخورم.. هیچی دیگه ..اون خواید منم ماهی و برنج گذاشتم... ساعت یازده تازه این تصمیم گرفتیم و ساعت یک اماده شد... بزور بلندش کردم.. خداروشکر خیلی خوشمزه شده بود.. غذا خوردیم و تو بالکن نشستیم یکم..خیلی سرد بود... بعدش رفتیم خوابیدیم... همه چی خوب بود.. صبحم بزور بیدار شدیم ..من که پیچیدم رفتم دارایی و اونم خوابید دیرتر رفت...
امروز یه قرار دارم..حوصله ندارم ولی کرمم گرفته چرا.....
+ نوشته شده توسط suy در یکشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶ و ساعت 3:11 PM |
برچسب:
نویسنده: آرین اسدی
تاريخ: يکشنبه
10 دی
1396 ساعت: 1:01