خرید بک لینک
چند روزیه حس خوبی ندارم نمی دونم برای تغییرات هورمونیه یا چیز دیگه... ولی خیلی دلم گرفته.. شاید برای پاییزه... خیلی بهونه میگیرم.. البته خودشم بی تقصیر نیست.. دیشب دیگه گفت راستش من از وابستگی می ترسم برای همین فاصله می گیرم.. بهم برخورد .. از اینکه با علم به این موضوع این کارو می کنه... یعنی علم به اینکه می دونی حرف من چیه.. برای بار چندم در این چند وقت اخیر بابهاش بهم زدم.. این روزا زیاد این کارو میکنم... انگار دنبال محبتم و دنبال توجه..اونم بعضی وقتها سعیشو می کنه مثلا دو هفته پیش منو با دوستاش دعوت کرد و برد تو جمعشون محمد و غزال و ارمین و فاطمه بودند یه ماهی شکم پر درست کرد ..کلی بازی کردیم و خوش گذشت... براشون انار و شریین بردم که دور هم خوردیم ... تلاشاش کمم نیست اما بهانه گیریای من زیاده..

چون احساسم زیادتر شده .. عشقم... و کلنجارم برای فاصله که گرفتار نشم...

خیلی دوسش دارم

خودم بهم زدم ولی ناراحتم ... ناراحتشم کردم.. ولی چرا او.ن اندازه من منو دوست نداره... البته میگه داره ولی نمی تونه هی به زبون بیاره... میدونم راستم میگه... ولی من زیاده خواهم

خودش گفته بود میدونم و تحمل میکنم...

یه رازی بهم گفت

گفت مشکوکه به سرطان حنجره ولی من مطمینم چیزی نیست و جزعیه..

واقعا ازته دلم دوستش دارم و نمی خوام اذیتش کنم

ولی نمی خوامم از دست بدمش

حداقل میخوام این زمستون و پاییزم کنارم باشه...

چون از گارسال کلی خاطره باهاش دارم..

قراره این هفته بره کویر...

من چقدرحسودم...

جمعه بعد از چند روز که باهاش قهر بودم زنگ زد بهم ..گفت قرمه سبزی دارم درست میکنم یا برات میارم یا میفرستم ..گفتم نمیخام و بحثمون شد.. اخرشب پیام داد دارم برات میارم .اومد پیشم و شب پیشم موند و صبح زود رفت فرودگاه که بره اصفهان.. شب برگشت و صبح شرکت دیدمش... عصری دوباره میخواست برای دوروز بره کرمان ..منم برای اینکه بدون خداحافظی رفت دیشب دوباره بهش گیر دادم و بهم زدم..اونم گفت من از وابستگی میترسم..منم دوباره باهاش دعوا کردم... ناراحت شدم .... امروز خبری ازش ندارم.. احتمالا فردا بر میگرده

+ نوشته شده توسط suy در دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ و ساعت 5:20 PM |

برچسب: نویسنده: آرین اسدی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی