کمی با هم بودیم بعدش رفتیم و مشروب زدیم..خیلی خسته و داغون شد برای همین رفتیم خوابیدیم..
فردا تا ظهر خواب بودیم.. بعد بلند شدیم و من هویجارو شستم که ابشونو بگیره ببره اونم رفت نون خرید که نیمرو بزنیم.. ولی من خیلی حالم بد بود..حالت تهوع داشتم .. بزور سرپا بودم..
نتونستم صبحانه بخورم... نزدیک سه بود رفتیم باهم رسوندمش... بعد رفتم خونه و خوابیدم.. ع زنگ زد بریم بیرون..پیچونمدمش چون قرص خورده بودم بخوابم... قرار گذاشتیم 10 شب که چون تماس نگرفت کنسل شد..
می بهش گفته بودممیخوام با دوستام برم بیرون هی چکم میکرد بینه رفتم یا نع... اخرم گفت عکس تصویری زنده بده ببینمت.. تا خیالش راحت شد...
فردا صبح که جمعه بود با عازی قرار درکه گذاشتیم.. صبح پیام داده بود کنسل کرد منم زیر پل پارک وی منتظرش بودم.. بعد دیم خانوم خوابه.. ناراحت شدم رفتم تا بالاها قدم زنان رفتم .. خیلی جالب بود همه شاد بودن و بعضی جاها وایستاده بودن میزدند و می رقصیدند.. خیلی خوب بود.. وسطای راه با یه تور لیدر اشنا شدم که اومد کنارم و کمی از مسیرو با هم همقدم شدیم.. تورلیدر بود و کلی صحبت کرد و توضیحات داد ..جالب بود.. اخرم شماره گرفت برای اینکه با هم کوه بریم و رفت ..چون عازی پیام داده بود و اومد درکه و باید رمیگشتیم پایین..قدم زنان اومدیم و به هم رسیدیم کمی عکس گرفتیم و ناهار تو قلمستان ابگوشت و قلیون زدیم و در کل خوش گذشت.. منم چندتا کلاه و عصا خریده بودم و عکس میگرفتمو برای می میفرستادم..
اومدیم پایینیجا کفش کوه دیدیم و کلی دودل شدیم..چون اندازمون نداشت گذاشتیم برای هفته بعد که بیاره.. اومدیم پایین نزدیکای ش بود و میخواستیم بریم قایئم.. از جلو خونه می رد شدیم.. نزدیک شرکت زنگ زد که منم تجریشم بیا با هم باشیم.. برنامه کنسل شد عازی و رسوندم پارک وی و رفتم پیش می...
رفتیمخونه زمان زیاد بود.. اول افتادیم به زیر صندلی چسبوندن منم یه دوش گرزفتم.. بعد اون شروع کرد جارو کردن منم گردگیری و جمع جور و ظرف شستن...
نشستیم باقی فیلم دری وریشو دیدیم و بعدشم لوبیا پلورو زدیم .. کمی موقع شام صحبت کردیم.. در مورد مادرش و خانوادش گفت و اینکه تاثیراتی روش گذاشته و همش تا یه جایی میسازه و خراب میکنه و نمیتونه محبت کنه و ازین دری وریا.. کمیش برام عجیب بود.. چون من محبتاشو و بغل کردنا و بوسیدناشم دیدم.. اون براتی کسیه که اصلا اینطور نباشه...
گلوش هنوز اذیت میکنه ازش خواستم حتما پیگیری کنه و بره دکتر..
.. بعدش فیلم شاتر ایلند دیدیم و خوابیدیم..
دیر وقت بود خوابیدیم..
کمی ناراحت بودم .. انگار چسبیدناش کمتر میشه.. با من زیاد قرار میزاره اما یه جورایی بی احساس..
میخوام کمی فاصله بگیرم و هروقت گفت بیا نرم.. شاید دوباره بقول خودش از اخلاق گهیش در بیاد...
تا صبح خوب نخوابیدم.. اخر رفتم رو زمین.. صبح با هم رفتیم شرکت...
س بهم پیام داد که صبحها دیگه خودم میام.. و تو تلگرام یه سری حرفا زد که خوشم نیومد..
به شوهرش پیام دادم که اینارو زنت داده چونمیگفت چرا اخمات تو همه.. و کلی بحث کردیم..
شب باشگاه نرفتم چون برنامم همراهم نبود .. اومدم خونه ع میخواست قرار بازره نزاشتم..
می زنگ زد کمی صحبت کردیم..
امروز با ع قرار دارم... ببینم کی و چیه..
می خیلی دوست دارم..ولی خوب شروع کرده به محبتی کردن اونم به اسم اینکه گذشته خوبی نداشتم و روم تاثیر بد گذاشته.. و انگار کم کم دارم سرد میشم.. شاید اینجوری راحت تره....
برچسب:
نویسنده: آرین اسدی